یک سال ناباورانه گذشت






♥♥
♥♥
آرش نازم،عزیزم،یک ساله که به زندگیه من و بابایی قدم و گذاشتی و به زندگیمون رنگ خاصی بخشیدی.
من و بابایی خیلی دوست داریم و همه تلاشمونو میکنیم تا چیزی برات کم نذاریم.
از اینکه دارمت خدا رو سپاسگذارم.واقعا از داشتنت خوشحالم پسر ماهم.
خیلی زود گذشت.بعضی وقتا که بهت نگاه میکنم با خودم میگم اصلا نفهمیدم که اینقد بزرگ شدی.
حرف زدنت خیلی بامزس.وقتی سعی میکنی بهمون بفهمونی که چی میخوای فقط دلم میخواد بخورمت.
همه کارات بامزه و جالبن.دلم میخواد بجای عکس،فیلماتو بذارم تا همه ببینن چی کارا میکنی.
به دلایلی دیشب برات جشن تولد گرفتم که خیلی هم خوش گذشت.چند تا ازمهمونا نتونستن بیان.ولی شب خیلی خوبی بود.
ولی متاسفانههمه چی هول هولکی شد و بعضی چیزا رو فراموش کردم.
دلم میخواست عکس خودتو رو کیکت بزنم.ولی دیر کیک سفارش دادم.گفتن دمه عیده دستگاهشونو خاموش کردن.منم ناچارن یکی از مدلای خودشونو انتخاب کردم که انصافا هم خوشمزه بود هم خشگل بود.یادمم رفته بود بدم یه چیزی رو کیکت بنویسن!
بابایی وقتی رفت کیکو بیاره داده بود روش بنویسن!
میخواستیم ببریمتم آتلیه.تا حالا نبردیمت که روز تولدت ببرمت که متاسفانه دیر رفتیم و وقت خالی نداشتنواینم افتاد بعد از تعطیلات.
یادم رفته بود کلاهم برات بگیرم.
بابایی هم یه شمع ساده برات گرفته بود که کلی سرش غرغر کردم.
تو این پست بر خلاف پستای دیگه عکستو میذارم قربونت برم.
فردا هم عازم سفریم.متاسفانه همسفر هم نداریم.سه تایی میریم.
تولدت مبارک باشه عسل مامان.
از خدا عاقبت بخیری،سلامتی و طول عمر رو برات آرزو میکنم.الهی همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه نفسم.
دوست دارم آرش ماهم.دوست دارم امید زندگیم.
پیشاپیش عیدو هم به همه دوستای عزیزم تبریک میگم.ایشالا که برای همه سال خوب و پرباری باشه و لب همتون خندون و دلتون شاد باشه.

.

.

.
![]()



یک سال ناباورانه گذشت 
